ز یزدان و از ما بر آن کس درود / که تارش خرد باشد و داد پود


«وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَالدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِيْ وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ » بقره 186
« هنگامي كه بندگانم از تو دربارة من بپرسند (كه من به ايشان نزديكم يا دور) پس من نزديكم و دعاي دعاكننده را هنگامي كه مرا بخواند، پاسخ ميگويم (و نياز او را برآورده ميسازم) پس آنان هم دعوت مرا (كه طاعت و بندگي است) بپذيرند و به من ايمان بياورند تا اين كه به رشد و هدايت دست يابند. »
تو به راه من بنه گامی تمام تا منت نزدیک آیم بیست گام
بهر این آوردمان یزدان برون ما خلقت الانس الا یعبدون
نکته بسیار مهم : هر وقت از پیامبرص درباره چیزی سئوال میشد خداوند میفرمود (قل) یعنی تو به آنها بگو ای پیامبر، اما وقتی درباره خود خداوند سئوال میشود (قل) را در میان نمی آورد و مستقیما خودش پاسخ میدهد. وقتی که به ارتباط خالق و مخلوق و به دعا و اجابت دعا میرسیم حتی پیامبر هم در میان نمی ماند و همه واسطه ها برچیده میشود و اتصال بنده به خالق مسقیماً از او و برای اوست.
جمله قرآن هست در قطع سبب عز درویش و عتاب بولهب
يسْأَلُونَكَ مَاذَا ينْفِقُونَ قُلْ...(البقرة/215)
يسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ ...(البقرة/189)
يسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيسِرِ قُلْ ...(البقرة/219)
يسْأَلُونَكَ عَنِ الْيتَامَى قُلْ ...(البقرة/220)
يسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ ...(الإسراء/85)
يسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ...(طه/105)
يسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ...(الأحزاب/63)
يسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَينِ قُلْ...(الکهف/83)
برای دیدن ادامه هر مطلب روی گزینه ادامه مطلب در زیر آن کلیک کنید ![]()
حقیقت انسان ؟ - حقیقت زندگی ؟
بشنوید ای دوستان این داستان
خود حقیقت، نقد حال ماست آن
صاحب این قلم سالها به مطالعه و تفکر در احوال انسان و جهان پرداخته است و امروز در حالی دست به قلم میبرد که بر این باور است: تمام بدبختیها و مشکلات بشر از ندانستن و فراموش کردن حقیقت آفرینش انسان و حقیقت حیات وی است و این نادانی به علت بی دینی و بی دینی به دلیل دوری از قرآن است. چون حقیقت آفرینش انسان و زندگی وی را باید تنها از خالق و آفریننده وی پرسید(وحی) و تنها وحی باقی مانده در جهان که از تحریف در امان مانده و باطل در آن راه نیافته، قرآن است(فصلت42). تنها در سایه قرآن است که انسان می آموزد از کجا به این دنیا آمده؟ برای چه آمده؟ چگونه باید زندگی کند؟ و بعد از دنیا به کجا میرود؟ انسان دوست دارد زندگانی جاودانه داشته باشد و از مرگ و نیستی بیزار است و چون فطرتاٌ حقیقت جوست بدنبال یافتن حقیقت زندگی جاویدان است، اما این حقیقت چیست و کجاست؟
از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود / به کجا می روم، آخر ننمایی وطنم
همه ما این سئوالات را بارها از خود پرسیده ایم که چه کسی مرا بدینجا آورده است و ناخدای این کشتی حیات کیست؟ این همه رنج و سختی در دنیا برای چیست؟ بعد از عبور از دروازه مرگ چه چیزی در انتظار ماست؟ خوشبختی کجاست؟ آرامش واقعی و کامل در گرو چیست؟ انسان، زمین، آسمان و ستارگان زیبایش با این رازهای شگفت انگیز، رو به کدامین قرارگاه و مقصد در حرکتند؟ این نظم عجیب و پر رمز و راز، طلوع و غروب خورشید همه روزه و پی در پی و آمدن شب و روز در دقیق ترین لحظات، بدون هیچ گونه تأخیر و بی انضباطی، رویش و ریزش حیات زمینی با دقیق ترین چرخه های زندگی، تصادف است یا حکمت و مدیریت؟ اینها سئوالاتی است که ذهن تمام اندیشمندان و فلاسفه را به خود مشغول کرده و دو گونه به آن جواب داده اند. اول جواب پیامبران و اندیشمندان
بسم الله الرحمن الرحیم
ای محمّد !
ای فرستاده خدا !
ای کمال پیامبری !
ای مهبط وحی !
ای کانِ رسالت !
ای صاحب خُلقِ عظیم !
ای نرمخوی مهربان !
ای صاحب مقام محمود !
ای بشیر و ای نذیر !
ای سراج منیر !
ای اسوه حسنه !
ای روح بزرگ !
ای انسان کامل !
ای پیام آور صلح و آشتی !
ای منادی وحدت و برادری و برابری !
ای دعوت کننده به عقیده پاک !
ای قیام کننده به عبادات صحیح !
ای تجسم اخلاق نیک و صبر و بردباری !
ای کشتی نجات انسانیت از گردابهای مرگبار فساد اخلاق و عقیده !
ای شفاعت کننده من ! در آن روزی که ترازوی عدل خداوندی گذاشته می شود و بدکاران به کیفر خود می رسند و نیکوکاران پاداش می گیرند.
ای پیامبرم ! من از آن روز تو را دوست داشتم که چشم به جهان گشودم و نام مبارک و خجسته تو در گوش من طنین انداز شد .
ای پیامبرم ! من از آن روز تو را دوست داشتم که می دیدم مردم با شنیدن نام مبارکت بر تو درود و صلوات می فرستند و تو را حبیب پروردگار جهان و دوست خالق انس و جان می نامند.
ای پیامبرم ! من از آن روز تو را دوست داشتم که سپیده دمان ، مؤذن به گل روی تو و تبرک نام مبارک تو اذان می داد و غزلخوانی می کرد.
ای پیامبرم ! من از آن روز تو را دوست داشتم که به صدق دوستی با تو ، نام فرزند دلبندم را به نام خجسته تو مبارک کردم.
ای پیامبرم ! جهانیان تو را با القاب صادق و امین می شناسند ، چرا که در هر گفتار و کردار خود پاک و بی ریا بودی و بجز راست نگفتی و در هر امانتی که بر دوش گرفتی امینانه و جوانمردانه برخورد کردی.
ای پیامبرم ! سالهاست در احوال انسان و جهان کنکاش و مطالعه می کنم و اکنون در حالی دست به قلم می برم که به یقین دریافته ام در میان رهبران و پیشوایان جهان ، تاریخ زندگی هیچ کس ، مشروح تر و معتبرتر از تاریخ زندگانی تو نوشته نشده است و در میان روشن ترین صفحات تاریخ ، بزرگترین مقام از آن توست :
همه جویند تو را ، مسلم و ترسا و یهود / راستی بر سر کوی تو عجب غوغاییست !
ای پیامبرم ! من با تمام سلولهای وجودم گواهی می دهم که تو فرستاده برحق پروردگار جهان هستی.
ای یتیمان را پدر ! به راستی که در عالم گل افشاندی و طرحی نو درانداختی !
یتیمی که ناکرده قرآن درست / کتب خانه هفت ملّت بشست
ای پیامبرم ! براستی که در این عصر پرفتنه و آشوب و در این غبار حوادث ، بیش از هر زمان دیگری ، بشریت تشنه رهمنودهای توست :
سراسر جمله عالم پر حدیث است / حدیثی چون حدیث مصطفی کو !
ای پیامبرم ! آنان که بر بالای خوش ساز و صادق تو لباس دروغ می دوزند ، قبل از هر چیز در حق خود ظالمند و سپس در حق دیگران ، که :
مپندار سعدی که راه صفا / توان رفت جز در پی مصطفی
ای روزگار ! بگذار تا بیماردلان طعنه زنند و یاوه گویان یاوه بافند ، ما را چه غم ! که دریا با زبان سگ آلوده نگردد :
هر که بر شمع خدا آرد پُفو / شمع کی سوزد ، بسوزد پوز او
ای پیامبرم ! همانگونه که خداوند وعده کرده است نصیب تو از این گستاخی ها ، شرف و افتخار روز افزون است.
مصطفی را وعده کرد الطاف حق / گر بمیری تو نمیرد این سبق
من کتاب و معجزت را حافظم / بیش و کم کن را ز قرآن مانعم
من مناره پر کنم آفاق را / کور گردانم دو چشم عاق را
آنچنان کرد و از آن افزون که گفت / او بخفت و بخت و اقبالش نخفت
ای پاکروی پاکزاد !
ای پاکدل و پاکباز !
ای پاک دست و پاک چشم !
ای مرد خدا که همه پاک بودی و پاک !
اگر کسانی از سر جهل و نادانی و یا عداوت و دشمنی ، بر روی پاک تو کژدهانی می کنند ، خدایشان دهان کژ کند :
گر تو را طعنی کنند ایشان ، مگیر از بهر آنکه / مردم بیمار ، باشند یاوه گو و هرزه باف
در بزرگواری تو همین بس ، که خداوند نام بلندت را در کنار نام رفیع خود رفعت داد :
« وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ - الشرح /4»
در بزرگواری تو همین بس ، که نه تنها مسلمانان ، بلکه پیروان سایر ادیان و مذاهب نیز ، فارغ از ایده خود ، با شوق و ذوق در مورد تو دست به قلم می برند و از شخصیت تو تجلیل می کنند و براستی :
خوشتر آن باشد که سرّ دلبران / گفته آید در نگاه دیگران
و من چه خوشبختم !
چه مسرورم چه شادانم !
خوشا به حالم ! که چون تو پیامبری دارم.
خوشا به حالم ! که مخاطب کلام حکمت آمیز و حکمت آموز تو هستم .
خوشا به حالم ! که شمع دل و دیده را با چراغ مصطفوی و مشکات نبوی بر می افروزم.
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
ای پیامبرم ! بیش از این زبان و قلم را یارا و توان آن نیست که در وصف زیبایی هایت چیزی بسراید.
ندانم کدامین سخن گویمت / که والاتری زانچه من گویمت
از چه بنویسم ؟!
از احترامت نسبت به بزرگ !
یا از تواضعت نسبت به کوچک !
از صبر و تحمل فراوانت نسبت به افراد گستاخ و مغرور !
یا از ساده زیستی و همدردی ات با محروم و مهجور !
از خیر خواهی ات نسبت به همگان !
یا از شرم و حیا و منش پاکان !
از فصاحت و بلاغت گفتارت !
و یا از سیمای جذاب و قیافه باوقارت !
خواهم از خدا نامت بلند و جاودان باد
قباد کاکاخانی – کرمانشاه – مهر1391
بسم الله الرحمن الرحیم
جدال جامعه با فرزندانش
نوزادی معصوم و پاک بود ، با سختی و زحمتی فراوان بزرگ شد ، کاری پیدا کرد ، به کارش عشق ورزید ، دلخوش بود از اینکه داخل مردها شده است ، مزد می گیرد و به پدرومادرش کمک می کند ، اما چند سالی که گذشت کم کم خسته شد ، زیرا هیچ چیز جدیدی در زندگی او به وجود نمی آمد ، جسم او خسته شده بود و روحش کشته و مرده ، یکنواختی آزارش می داد ، احساس پوچی و بی فایده بودن می کرد و ...
آیا بازیگر صحنه بالا شما هستید ؟
این حالتی است که به خیلی ها دست می دهد اما بیشتر دامنگیر محرومین جامعه می شود و بزرگترین خطر زندگی است ، چرا که شخص را به فساد می کشاند و تا مرز خودکشی خواهد برد. و یگانه راه مبارزه با این مرض کشنده ، ایجاد روح مبارزه است. روحی که با شناخت صحیح اهداف آفرینش ، جایگاه انسان و وظایف او شکل می گیرد. { در این خصوص شما را به مقاله « حقیقت انسان و هدف از آفرینش وی » در همین وبلاگ ارجاع می دهم )
بسیاری از کسانی که شما آنها را میکروب جامعه می نامید ، از آنها بیزارید و دشنام شان می دهید ، حتی قتل او و امثال او را واجب می شمارید و ...
آیا آنها جامعه را فاسد کرده اند یا جامعه آنها را به تباهی کشانده است ؟؟؟
جامعه ای که فرزندانش را سرپرستی نکند ، آنها را به دست فقر و بیماری بسپارد ، هیچ تربیتی به آنها ندهد ، آنها را به دست گردباد و غبار حوادث بسپارد و ...
جامعه ای که نیروی فکر و بازوی فرزندانش را بگیرد و هیچ امتیاز و بهره ای به آنها ندهد ، از محل فرزندانش ثروت تولید کند اما سازمان جامعه به شکلی باشد که آنقدر از این ثروت که بتواند زندگی او را تأمین کند به دست او نرسد و ...
جامعه ای که به فرزندانش منزل قابل سکونت ندهد ، غذای کافی نرساند ، لباس مناسب نپوشاند ، از فرهنگ و بهداشت و سلامتی محروم باشند و ...
جامعه ای که زنی بیوه را که هیچ تفریحی ندارد ، تنگدست است ، نادان است و زود فریب می خورد ، مستحق تحقیر و فحش و سنگسار بداند و ...
اما نودولتی که او را بی حرمت ساخته ، هیچ سرزنشی نکند و روی عیبها و فسادهایش سرپوش بگذارد و تمام سرزنشها و قصاص هایش متوجه فقرا باشد و ...
جامعه ای که دست گرسنه ای را مستحق بریدن بداند اما دست حریصانی را که مصالح جمعی و درآمدهای عمومی را برای منافع خود به تاراج می برند ، باز بگذارد و ...
این جامعه خود را درگیر جنگی خانمان سوز با فرزندانش خواهد نمود چرا که روحیه دشمنی ، بدبینی و انتقام را در آنها دمیده است... .
آری ! بسیاری از مشکلات جوامع زاییده ی اوضاع ظالمانه اجتماعی است نه محصول اختلافات طبیعت.
اگر گیاهی را در محیطی بدور از هوای سالم و روشنایی کافی قرار داد ، بزودی پژمرده می گردد ، خشک شده و به ثمر نمی رسد. اجتماع نیز با فرزندانش همین نسبت را دارد. یعنی اگر توان و استعداد کافی را برای پرورش فرزندانش نداشته باشد ، بزودی فرزندانش را دل مرده و فاسد می گرداند.
اگر می خواهیم افراد اصلاح شوند بایستی اول محیط را اصلاح کرد ، طوری که همه از حقوق و مزایای اجتماعی برخوردار باشند ، کسانی که مخالف این هستند ، از اصلاح جامعه هراس دارند چون می دانند که در آن صورت جلوی بسیاری از سوء استفاده های ایشان گرفته خواهد شد!
سردسته این عوامل فسادانگیز فقر است :
پیامبرص می فرماید : چون فقر از دری وارد شود ، ایمان و تعهد و سلامت روحی و روانی از در دیگر خارج خواهد شد. و افلاطون می گوید : بزرگترین دشمن نظم ، فقر است.
آدمی اول حریص نان بود ز آنکه قوت نان غذای جان بود
و ریشه فقر در بیکاری گروهی و زیاده طلبی گروهی دیگر است. کسانی که چندین شغل را تصدی می کنند و حق هیچ کدام را هم به خوبی ادا نمی کنند! با احتکار و رشوه و بهره و ربا ثروتهای عمومی را انباشته کرده و از گردش سرمایه جلوگیری می کنند. نرخ گذاری کالاها و خدمات را بدست گرفته و به میل خود بالا می برند و کنترل آن را از دست خارج می کنند و ...
ناگفته پیداست که این افراد تا لنگه کفشی در دربار نداشته باشند چنین یکه تازیهایی نخواهند کرد؟!
نو دولتان !
که بنا کرده بر دوش مردمان
کاخی از نام و نشان
با شعار بی امان ...
یا رب !
چگونه به بستر راحت چنین آسوده خفته اند !؟
با آنکه شنیده اند بانگ ضعیفان !
و دیده اند اشک یتیمان !
با احتکار و رشوه و بهره و ربا
با خوردن حق و سهمِ خلق خدا
از غیر کم نموده و بر خویش فزوده اند.
آری ! سود خویش ز خون کسان برده اند.
خداوندا ! دلم گرفت از این هم نشینان منافق
به زبان مؤمن و در عمل یکسره کافرند.
دعوی کنند که ما محمد زاده ایم
چون ژرف بنگری همه بوجهل و قیصرند.
ویران شده روستاها از بی مهری ایشان
ز دهقان به کم خرند و به شهری فزون دهند.
بر مرکبهای راحت و تنعم ، شادمان و مست
غافل از اینکه آخرین مرکب ، تابوت است !
سنگینی معاش و اجاره ها روز ضعیفان سیاه کرد
گندم نصیب ایشان و به مردم جز کاه نداده اند
ای که روز مردمان همه سیاه کردی
ترسم از سیاه روئی روز حساب کردنت !
قباد ! سخن کوتاه کن که پیش از تو
سعدی بهتر از این سروده است :
من از بینوایی نیم روی زرد
غم بینوایان رخم زرد کرد.
{ مهم ترین راه مبارزه با تبعیضات اجتماعی و محرومیت زدایی ، بالا بردن آگاهی های عمومی جامعه است. لطفاٌ در ارسال این مطلب به دیگران کوتاهی نکنید. }
نامه ای به رهبر
این نامه در مورخ 26 رمضان المبارک 1391 برای پایگاه اینترنتی دفتر رهبری (www.leader.ir) ارسال شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته ؛
بزرگترین حقی را که خداوند واجب کرده است حق زمامدار بر مردم و حق مردم بر رهبری است.
پادشاه و رهبر حقیقی جهان هستی ذیل آیه 59 سوره مبارکه نساء مؤمنین را دعوت می فرماید که :
« از اولیای امور و رهبران و فرماندهان مسلمان خود فرمانبرداري نمایند. ( مادامی كه عادل ودادگر بوده و مجري احكام شريعت اسلام باشند ) و اگر در چيزي اختلاف داشتند آن را به کتاب خدا و سنت پیامبر گرامیش ارجاع دهند. چون برای کسانی که به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند اين كار بهتر و خوش فرجامتر است. »
اما قبل از اینکه مردم را به وفاداری به رهبران خود دعوت نماید ، در ذیل آیه 58 همین سوره ، به طریق اولی از حاکمان خواسته است که :
« امانتها را به صاحبان امانت برسانند. (حکومت امانت مردم است در دست حاکم ) و اینکه هنگامي كه در ميان مردم به داوري و قضاوت نشستند ، عادلانه و دادگرانه داوري و قضاوت كنند ( حتی در حق مخالفان ، اين اندرز خداستو ) خداوند شما را به بهترين اندرز پند ميدهد ( و شما را به انجام نيكيها فرا ميخواند ) بيگمان خداوند دائماً شنواي ( سخنان و ) بينا ( ي كردارها ) بوده و ميباشد ( و ميداند چه كسي در امانت خيانت روا ميدارد يا نميدارد ، و چه كسي دادگري ميكند يا نميكند )»
از این جهت ابتدا حاکمان را به رعایت امانت و عدالت فراخواند که اگر حاکمیت به صلاح باشند مردم نیز به صلاح خواهند بود که « الناسُ علی دینِ مُلوکِهم » . و در خبر است که : « یک روز عدالت از حاکم عادل فاضلتر است از شصت ساله عبادت »
امّا بعد ؛ از ابتدای انقلاب شکوهمند اسلامی مردم ایران در سال 57 ، مردم مؤمن این سرزمین وفاداری و حمایت خود را از هر جهت به این انقلاب و رهبران فرزانه خود به اثبات رسانده اند. همواره به ندای ایشان لبیک گفته ، بر سر بیعت خود پایدار بوده و در تمامی صحنه ها حضور فعال داشته اند. از حضور در جبهه های دفاع مقدس تا انتخابات و راهپیمایی ها و مشارکت همه جانبه ، و امروز دفاع از حقوق مسلم خود در برخورداری از انرژی هسته ای و همگام شدن با حرکت ماشین عظیم پیشرفت و تکنولوژی در راستای آبادانی کشور ، و فردا در دفاع از تمامیت ارضی این مرز و بوم در مقابله با متجاوزان به سرکردگی آمریکای خونخوار و اسراییل غاصب.
متقابلاٌ مردم در ازای این وفاداری خود ، از حاکمیت انتظار دارند آنگونه که بایسته و شایسته است ، امانتدار امانتهای ایشان باشد و آنها را در فقر و فاقه و تنگنا قرار ندهد.
حضرت علی ع خطاب به مردم می فرمود : « حق شما بر من آن است كههیچگاه از رهنمودهاى خالصانه دریغ نورزم و در تامین رفاه زندگى شما بكوشم و و حقی را که از خزانهی دولت اسلامی دارید ادا نمایم ودر تربیت و تعلیمهمگانى كوتاهى نكنمچرا که جامعهی اسلامی، جامعهای است آگاه و دوستدار علم و دانش. »
درست است که در این سالها خدمات و کارهای بسیاری صورت گرفته ، اما آیا به راستی زیبنده این مردم وفادار و خداجوی بوده است؟
واقعیت موجود در جامعه نشانگر این است که سیر خدمت رسانی با سیر رشد جمعیت و پیشرفت جامعه و افزایش سطح زندگی ، از بسیاری جهات همخوانینداشتهو ندارد !
چه بسیارند هموطنانی که هنوز در برآورده کردن نیازهای اولیه مسکن و خوراک و پوشاک پای در گل دارند!فشار گرانی ضروریات زندگی ، مسکن ، ناتوانی در تشکیل زندگی های جدید و ... ، تعادل روحی و روانی را بکلی از ایشان گرفته است !
صحنه زندگی عادی مردم عموماٌ و مردم جنگ دیده کرمانشاه خصوصاٌ ، تبدیل به جبهه های جنگ اعصاب و روان شده است . مردمی که تا دیروز درگیر جنگ خانمان برانداز بیرونی بودند ، امروز درگیر جنگ روانی تأمین حداقلهای معیشت خود هستند ! این مردم شهیدپرور و مجاهد ، امروز سخت رنجیده خاطر شده اند و این رنجش در نجواها ، رفتارها و نگاه های ایشان سخت مشهود و ملموس است.
به شکلی که در این جامعه اسلامی ، حتی فرصت عبادات ضروری و فرایض را هم ندارند ! کسی که امنیت روانی ندارد و از بسیاری جهات فکرش مشغول و ذهنش درگیر و بدبین است ، از عبادات لذت چندانی نمی برد و کم کم آنرا به بوته فراموشی می سپارد !
سئوال اینجاست آیا این مشکل ریشه در کمبود منابع و امکانات دارد ؟
امروز فراوانی نعمتهای خداوند بزرگ آدمی را به یاد این آیه شریفه می اندازد که :
از نظرگاه صاحب این قلم ، عامل اصلی مربوط به توزیع نابرابر این امکانات و نعمات است، نه کمبود منابع ، و دلیل اصلی این نابرابری را باید در ضعف مدیریت ، برنامه ریزی و سیاستگذاریهای سیاستمردان دانست. متأسفانه امروز مسئولان کمتر با فقرا همنشینی و مجالست می کنند و به ندرت در مناطق محروم رفت و آمد دارند و همین امر به ظاهر کوچک ، باعث پنهان ماندن بخش بزرگی از مشکلات طبقات پایین و محروم جامعه شده است.
روز بدر پیامبر ص در سایه نشسته بود ، جبرییل ع آمد و فرمود : « تو در سایه و اصحاب در آفتاب ! » برای این اندک تفاوت ، با وی عتاب کردند.
لذا شایسته و بایسته است مسئولان حکومتی در هر شرایطی ، خود را در جای مردم قرار دهند و هر چه برای خود نمی پسندند برای مردم هم نپسندند .
در درجه اول قناعت پیشه کنند ، و خود را به خوشگذرانی و راحت طلبی مشغول نسازند.بدون اعتقاد به اصل قناعت بویژه از سوی مسئولین حکومتی ، جامعه به آرامش و سعادت نخواهد رسید ، خوشگذرانی و هوس ها ، دامنه زیاده خواهی را چنان گسترده می کند که هیچ کس به وضع موجود خشنود و قانع نباشد و مردم همواره گرفتار رنج و حرص باشند.
یگانه راه مبارزه با این وضعیت این است که کسانی که در مقام حکومت هستند ، زندگی خود را سرمشق قرار دهند ، ساده زیست و قناعت پیشه باشند. اسراف ، پرخرجی و بی اعتنائی به احتیاجات اولیه محرومان دور از انصاف است. برای مردمی که بیکار و بی سرپناه هستند ، ایجاد ساختمانهای بزرگ و تشریفات ، مراسمات پرهزینه، مانند آویختن تابلوهای قیمتی در کلبه قحطی زدگان است!
به همان اندازه که فقر مادی برای محرومان خطرناک است به همان میزان نیز فقر معنوی برای مسئولان خطرناک خواهد بود و آن عبارت است از رها کردن حرص ها ، خوشگذرانی ، برخورداری بیش از حد ، بی دردی ، کم کاری ، دنیازدگی و ....
اجرای عدالت اجتماعی بزرگترین و حیاتی ترین معیار پیشرفت و توسعه است و خرج زیادی نیز نمی خواهد. چه بسیارند کشورهای توسعه یافته ای که نتوانسته اند عدالت اجتماعی را محقق سازند و امروز دچار بحرانهای اجتماعی فراگیر شده اند. اگر از مردم پرسیده شود شما اول عدالت می خواهید یا کارخانه ؟ بی گمان بیشتر آنها خواهند گفت : « عدالت » !
اگر ایجاد صنایع سنگین و پیشرفته زمان بر است و هزینه زیادی می خواهد ، ولی تشکیل جامعه ای متعادل تر و متوازن تر هزینه و زمان زیادی نمی خواهد ! اگر شرایط و امکان ایجاد وسایل و ابزار کار برای بیکاران نیست ، حداقل می توان از کسانی که چند شغله هستند چند تای آنرا گرفت و به بیکاران داد! لذا اولویت در تمام برنامه ریزی ها باید بر تأمین ضروریات و حاجیات اولیه طبقات محروم منظور گردد.
مردمان یک جامعه به منزله ساکنان یک خانه چند طبقه اند ، اگر ساکنان طبقات پایین داغدار باشند ، بسیار ناگوار خواهد بود که بالانشینان در بستر راحت غنوده و یا گرم پایکوبی باشند!
تفاوت زیاد سطح زندگی روانی و اجتماعی مسئولان و برخورداری ایشان از همه گونه امکانات ، با اقشار کم درآمد جامعه که بیشتر جمعیت کشور را تشکیل می دهند ، دیواری روانی بین ایشان با مردم خواهد کشید و روزبروز بر بی اعتمادی مردم خواهد افزود!
بنای کار با مردم را بر گذشت ، کرم ، بردباری و حوصله قرار دهند و همواره حریص به برآورده کردن نیازها و حاجات مردم باشند چرا که بجا آوردن حاجات مردم از همه نوافل با فضیلت تر است. هیچ گاه از این کار و از این خدمت احساس خستگی نکنند چرا که با هر سخن و با هر قدم درجه ای به درجات حیات ابدی خود خواهند افزود. چرا که دینداری و خدمت حقیقی آن است که در این کشور صنعتی تعطیل نگردد ، زمینی بی بهره نماند و خانواده ای بی سرپناه نباشند.
پیامبر ص می فرمایند : هر کس را در برابر مردم مسئولیتی دادند باید با آنها مانند اهل بیت خود رفتار نماید. و می فرماید : بهترین مردم ، سودمند ترین آنهاست برای مردم . و می فرماید : « هر کس بمیرد و به مردم خود خیانت کرده باشد بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد. »
در هیچ دوره ای از تاریخ ، طبقه محروم جامعه به اندازه این زمان نسبت به بی توجیه بودن امتیازهای متمکنان و مسئولان ، آگاهی به هم نزده است ، چرا که عصر ، عصر انفجار اطلاعات و اخبار است. لذا ضروری است که در برخورداریها میزان در کار باشد تا مزایای زندگی اجتماعی به همه برسد و افراد کمتری احساس پایمال شدگی ، حسرت ، بدبینی و انتقام بکنند :
{ در همه امور باید میزان در کار باشد و در میزان خیانت نشود!(الرحمن 8) }
هر اندازه دامنه فقر ، بیکاری و احساس پایمال شدگی گسترش یابد ، تشنج های اجتماعی ، ناامنی و خرابکاری افزایش خواهد یافت. تا جایی که هر ساله بودجه زیادی باید صرف خنثی کردن جرایم شود!؟
وابسته بودن اعتبار و ارزش و درآمد اشخاص به مقام دولتی ، مقام را نزد برخی منشأ تولید ثروت ، تکبر و رفاه طلبی کرده است نه منشأ خدمت و سعادت ! و ناجوانمردانه توجیه هم می کنند که تا دنیا بوده همین بوده ! سوار سوار است و پیاده پیاده! من نکنم دیگری می کند! و ... .
بزرگان و پیشینیان صالح کمتر می خندیدند و مانند زندانیان در بند ، همواره از زندان دنیا غمگین بودند و بر هیچ چیزی از مال و مقام دنیا خوشحال نمی شدند و به سختی مسئولیتی را می پذیرفتند ( بر خلاف امروز که جنگ مقام و مسئولیت است. ) چون هر مسئولیتی را امتحانی تازه و آزمونی نو از طرف خداوند تبارک می دانستند و می ترسیدند که نتوانند از این امتحان سربلند بیرون آیند چرا که زندگی تماماً امتحان است و امتحان و امتحان. به همین خاطر امام همام زین العابدین علیه سلام ، همواره دعا می فرمود : « بار الها ! قبل از اینکه مسئولیتی به من عنایت فرمایی ، ظرفیت آن را در من ایجاد فرما. »
قباد سخن کوتاه کن که پیش از تو
علی(ع)بهتر و برتر از اینسروده است
حقوق رهبری و مردم از نظر امام علی
« و بزرگترین حقی را که خداوند واجب کرده است حق زمامدار بر مردم و حق مردم بر رهبری است. و آن گاه که مردم حق رهبری را رعایت کنند و زمامدار حق مردم را بپردازد حق در آن جامعه عزت یابد و راه های دین پدیدار و نشانه های عدالت برقرار و سنت پیامبرص پایدار گردد.پس روزگار اصلاح گردد و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس می شود.
در غیر این صورت ، وحدت کلمه از بین میرود نشانه های ستم آشکار،و نیرنگ بازی دردین فراوان میگردد . و راه گسترده سنت پیامبر ( ص ) متروک، هواپرستی افزایش،احکام دین تعطیل،وبیماریهای دل فراوان میگردد . مردم از این که حق بزرگی فراموش می شود یا باطل خطرناکی در جامعه رواج می یابد ، احساس نگرانی نمی کنند .
پس در آن زمان نیکان خوار و بدان قدرتمند میشوند . و کیفر الهی بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد بود. پس بر شماست که یکدیگر را نصیحت کنید و نیکو همکاری نمایید.... ، یکی از واجبات الهی یکدیگر را به اندازه توان نصیحت کردن ، و بر پا داشتن حق ، و یاری دادن به یکدیگر است . هیچ کس هر چه قدر او در حق بزرگ و ارزش او در دین بیشتر باشد ، بی نیاز نیست که او را در انجام حق یاری رسانند و هیچ کس گر چه مردم او را خوار شمارند و در دیده ها بی ارزش باشد کوچکتر از آن نیست که کسی را در انجام حق یاری کند ، یا دیگری به یاری او بر خیزد. »
پیشنهادات :
مسئولین ، مدیران و مشاوران از میان متخصصان خدمتگذار و امینی انتخاب شوند که به تقوا و خداترسی در میان مردم و زیردستان شهره هستند و شناخته شده اند.
مسئولین از مقام انتقاد پایین بیایند و هر کسی سعی بر این داشته باشد که کار و وظیفه خود را تمام و کمال به انجام برساند و از عیب جویی در کار دیگران و مقصر نامیدن دیگران خودداری نمایند. رحمت خداوند بر مردمی که حرف زدن زیاد را کنار می گذارند و به جای آن کار زیاد می کنند.
وقتی هدف از انجام کار رضای خدا باشد ، به خاطر خدا با یکدیگر همکاری می کنیم و هماهنگ می شویم. اما اگر هدف ارضای خواهشهای نفسانی و منافع شخصی و گروهی و به کرسی نشاندن حرف خود باشد ، همبستگی و هماهنگی روانی ایجاد نخواهد شد.
حقوق کارکنان و کارگران را به شکلی تنظیم کنند که جوابگوی مخارج متوسط آنها باشد ، تا ایشان را به رشوه گرفتن و خیانت کردن حاجت نیفتد. چرا که نتایج و ثمرات صداقت و راستی کار ایشان و فواید اصلاح مملکت ، بسیار بیشتر از پولی است که به عنوان دستمزد به آنها پرداخت می شود.
روند رو به رشد مهاجرت روستاییان و افزایش جمعیت شهرها ، مدیریت شهری را با مشکلات فراوانی روبرو کرده است. کمبود منابع شهری و بدنبال آن بیکاری روزافزون جمعیت شهری ، افزایش فساد و جرایم را به دنبال خواهد داشت. باید از بار ترافیک جمعیتی شهرها کاست. از آنجا که دلیل اصلی مهاجرت روستاییان ، کم توجهی به توسعه جاده ای ، رفاهی ، آموزشی ، درمانی و امنیتی مناطق روستایی بوده است. می طلبد که مسئولان با یک حرکت جهادی ، زمینه توسعه مناطق روستایی و بدنبال آن بازگشت روستاییان به خانه و کاشانه خود را فراهم نمایند وبازگشت زمینداران به بخش روستایی و کشاورزی را الزامی کنند تا بهره وری مزارع ، کشتزارها و باغات به حداکثر برسد.
در بخش تجارت ، با توسعه مناطق آزاد تجاری ، زمینه رونق این بخش را فرام نمایند. پیامبر ص می فرماید : روزی مردم از ده قسمت ، نه قسمت آن در تجارت است. و براستی نیز چنین است و این سخنی بسیار حکیمانه و دردشناسانه است. اقتصاد آزاد با تکیه بر ارزشهای اسلامی موجب رشد صنعتی کشور و بالا رفتن کیفیت کالاها و خدمات داخلی نیز خواهد شد.
کلام پایانی ؛
در پایان ، خود و تمام مسئولین و مدیران را به تقوای الهی ، اخلاص در عمل و ترس از ضایع کردن حقوق محرومان سفارش می نمایم.
و الله من وراء القصد و هو یهدی السبیل
قبادکاکاخانی
کرمانشاه – شب بیست و سوم رمضان المبارک 1391
من نا خوانده دفتر که طفل مکتب عشقم
جهان جسم موجی از جهان روح می بینم
اصالت نیست در ماده.
بشنويد اي دوستان اين داستان
خود حقيقت نقد حال ماست آن
انسان تنها این جسم نیست و اصالت انسان روان اوست. روان انسان، همچون جسم، نیاز به غذا دارد. قوت و غذای اصلی انسان نور است! اگر از این غذا تناول نکند، رنجور و بیمار میشود :
قوت اصلی را فرامُش کرده است روی در قوت مرض آورده است
قوت اصلی بشر نور خداست قوت حیوانی مر او را ناسزاست
ما امروز قوت اصلی یعنی قوت روح و روان را فراموش کرده ایم و به قوت مرض یعنی خوراک چسبیده ایم، باید از این غذا برید، از این یاوهاندیشیها دست کشید :
من سر نخورم که سر گران است پاچه نخورم که استخوان است
بریان نخورم كه هم زیان است من نور خورم که قوت جان است
نور چیست :
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ : الله نور آسمانها و زمین است. سوره نور آیه 35
نور کجاست :
فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ : اگر در جستجوی این نور پرفروغ هستید، آنرا در خانه هایی بجویید که خداوند اجازه داده است برافراشته شوند و در آنها نام خدا برده شود. نور/36
نور نصیب کیست :
رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ : مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمىدارد و از روزى كه دلها و ديدهها در آن زيرورو مىشود مىهراسند. نور/37
باید بدانی که تا معده خالی نباشد دل صاف نمی شود : اندرون از طعام خالی دار، تا در او نور معرفت بینی، پیامبر می فرماید : معده پر دشمن خداست چون انسان را از عبادات باز می دارد و مي فرمايد معده پر خانه تمام دردهاست و گرسنگی درمان همه آنهاست. منبع همه فسادها و همه شهوتها معده است و آدم را از بهشت به خاطر شهوت شکم بیرون کردند. و می فرماید وجود انسان همچون نی است که اگر درونش تهی شود، آنگاه صدایش در میآید.
بشنو از نی چون حکایت می کند وز جدایی ها شکایت می کند
و می فرماید دو چیز دل را فاسد می کند زیاد خوردن و زیاد خوابیدن و می فرماید هر کس در این جهان سیرتر باشد در آن جهان گرسنه تر است و هر کس در این جهان گرسنه تر باشد در آن جهان سیرتر است و می فرماید کسی که گوشه ای از شکمش خالی باشد هیچ وقت به پزشک محتاج نمی شود.
لذت از اندرون باشد نز برون
یکی از مولفه های مهم و حیاتی برای داشتن زندگی بهتر، وجود آرامش است. آرامش گوهری است که بدون آن ، زندگی انسان جهنم می شود؛ به طوری که ذره ذره هستی آدمی را اضطراب و تشویش در بر می گیرد.
در روزگار ما، این مولفه مهم زندگی انسانی دستخوش بحران و تلاطم شده است و افراد سعی می کنند از راههای مختلفی (درست و نادرست) آن را به دست آورند. امروزه زیاد می شنویم که شبه عرفان های متعددی مدعی اند که می توانند به افراد آرامش ببخشند و حتی عده زیادی هم جذب آنها می شوند. همین گرایش ها نشانه آشکاری است از نبود آرامش در میان انسان های این عصر و زمانه.
یکی از دلایلی که مولوی برای این ناآرامی ذکر می کند، داشتن تعلقات است.
بسی افراد برآنند که آرامش نتیجه عوامل بیرونی است ، بنابراین مشغول جمع آوری و تهیه وسایل و لوازم مختلف می شوند تا بتوانند به گونه ای موفق به کسب آرامش شوند.
اما اینها نه تنها باعث حصول آرامش نمی شود، بلکه موجب گرفتاری و دغدغه بیشتر آدمی می شود. از نظر مولوی ، آرامش واقعی در گرو کم کردن تعلقات است ، آدمی باید بتواند هر چه را که موجب تعلق خاطر می شود، از خود دور کند. در واقع تعلقات همانند تیغ هایی هستند که بر روح و جان آدمی چنگ می زنند و زخم سنگینی بر دل و جان می نشانند. در جهان امروز عمدتا مخالف این آموزه رفتار می شود.
فناوری های جدید همانند ماهواره ، رایانه ، اینترنت ، تلفن همراه و... تا جایی که امکان جدیدی جهت زندگی بهتر در اختیار افراد قرار می دهد پسندیده است ، اما همین که تبدیل به اشتغال بیهوده و از بین رفتن فرصت برای فکر کردن پیرامون خود را از انسان سلب کند باید دور شود، در غیر این صورت به قول مولوی ، همانند آبی است که به جای آن که در زیر کشتی باشد و باعث نجات کشتی شود، به درون کشتی می رود و موجب هلاکت آن می شود.
مال را کز بهر دین باشی حمول نعم مال صالح خواندش رسول
آب در کشتی ، هلاک کشتی است آب اندر زیرکشتی ، پشتی است
مولانا سرچشمه خوشی و ناخوشی ها را درونی می شمارد نه بیرونی ، او می گوید منبع جمیع خوشی ها، دل و ضمیر آدمی است و این ضمیر اوست که سایه و آثارش را بر اشیاء و امور خارجی می اندازد و باعث مطلوبیت آنها می شود؛ اما آدمی از سر جهل و نابخردی ، ابزار خوشی را با سرچشمه خوشی درهم می آمیزد و در نتیجه ابزار خوشی را منشائ خوشی می پندارد. او در تبیین این قضیه ، شخصی گرسنه را مثال می آورد که ساده ترین غذا، بیشترین لذت را برای او به بار می آورد و چون سیر شد، رنگین ترین غذاها در نظر او لذت نمی آفریند و چه بسا نفرت هم برانگیزد. پس اصل لذت در اندرون ماست و سایه آن بر موجودات خارجی می افتد و کشش بدان سوی پدید می آید. هر گاه آدمی به این حقیقت واقف نباشد، اصل و فرع را در هم می آمیزد و به بیراهه می رود.
راه لذت از درون دان ، نه از برون ابلهی دان جستن قصر و حصون
آن یکی در کنج مسجد، مست و شاد وان دگر در باغ ، ترش و بی مراد
شاهراه باغ جانها شرع اوست باغ و بستان های عالم ، فرع اوست
ما عموما فکر می کنیم اگر شخص مجهز به همه امکانات زندگی باشد، دارای آرامش است. البته این امکانات نقش دارند ولی نه آن گونه که بتوانند آرامش واقعی را برای ما فراهم کنند. نمونه اش زندگی انسانهای امروزی است که در این عصر از بهترین امکانات رفاهی برخوردارند ولی درون آنها پر است از اضطراب و ناراحتی و خوددرگیری ، به گونه ای که حتی حاضر می شوند برای رهایی از وضع آشفته خود، دست به خودکشی بزنند.
در مقابل این گروه (که کم هم نیستند)، در طول تاریخ انسان هایی را می بینیم که با انواع سختی ها و مشکلات مادی روبه رو بودند؛ اما درونی آسوده و آرام داشتند و نه تنها آن سختی ها را منشائ خیر می دانستند، بلکه شکرگزار خداوند هم بودند چرا که سختی ها و مشکلات زندگی را وسیله آزمایش و امتحان خداوندی می دانستند و برای عبور موفق از مصائب ، به خداوند توکل می کردند. بنابر دیدگاه قرآنی تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد. در عرفان اسلامی و در نگره مولوی که تربیت یافته مکتب قرآنی است ، انسان برای این که بتواند به یاد خداوند باشد، باید در مرحله اول تعلقات را از خود دور کند، به تعبیر لطیفتر و ظریفتر باید دلبستگی به تعلقات را در خود زایل کند. پیداست هر قدر بندهای تعلقات را پاره کند، بیشتر به خداوند نزدیک می شود و بالطبع به آرامش بیشتری می رسد.
برگرفته شده از سایت: http://www.iranian.com
خودشناسی یا خودآگاهی
بدان كه خداشناسی از کانال خودشناسی می گذرد. چرا که خداناشناسی از خودناشناسی است و کلید معرفتها و تخم سعادت همانا خود شناسی و معرفت نفس است و هیچ چیز به انسان نزدیکتر از خود او نیست. خود شناسی همان است که در روانشناسی امروزین از آن به خودآگاهی به عنوان پایه علوم روانشناسی تعبیر می شود، یعنی آدمی با شناخت مملکت وجودی خود و ابعاد روحانی و جسمانی خویش، کشف توانائیها و استعدادها و نیز تبیین اهداف زندگانیش، بایدها و نبایدها و برنامه های خود را در زندگی به خوبی بشناسد تا در چهارچوب توانایی ها و استعدادهایش قدم بردارد تا مبتلا به سرخوردگی نشود و از این رهگذر به آنچه شایسته کمال وجودی اوست نائل گردد. ما در این گفتار به کلیات (خود) می پردازیم و از ورود به دایره رفتارها و کنش های مطلوب و یا نامطلوب خودداری می کنیم که نه در حیطه تخصص ماست و نه در گنجایش این گفتار.
امروز جسم انسان در آسایش است چون سختی کارها را ماشین انجام می دهد اما روح آدمیان مریض است و بیماری روح ناشی از عدم پرورش روحانی و ضعف دلهاست و ضعف دلها نیز ناشی از عدم شناخت انسان از خویشتن است، از بعد روحانی خود.
به جرأت می توان گفت امروز شناخت بیشتر ما از ظاهر انسان فقط چشمی و ابرویی و لبی و صورتی و شکمی و زیر شکمیست، و از باطن نیز همین قدر می شناسیم که وقتی گرسنه شدیم بخوریم، وقتی عصبانی شدیم بزنیم، وقتی شهوتمان جنبید نکاح کنیم، ولی این شناخت را حیوانات هم از خودشان دارند و حیوانات هم در این شناخت با تو کاملاً برابرند، بنابراین تو باید حقیقت خود را طلب کنی که چی هستی و از کجا آمدی و به کجا میروی و در این مسافرخانه دنیا چکار می کنی و سعادت تو در گرو چیست و بدبختی تو در گرو چیست.
صد هزاران فصل داند از علوم جان خود را مي نداند آن ظلوم
داند او خاصيت هر جوهري در بيان جوهر خود چون خري
ظاهر انسان چیست؟ پوستی است کشیده شده بر روی کثافتی ، اگر دو روز خودش را نشورد این کثافتها و رسوائیها از چشم و دهان و گوش و بینی بیرون زده و بوی گندش در می آید طوری که خودت هم از خودت شرمت خواهد آمد و آدمی شب و روز حمال این کثافتهاست، شیخ ابو سعید ابوالخیر روزی با جمعی از دوستان از کنار چاه مستراحی گذر می کردند که مشغول تمیز کردن آن بودند مقداری از کثافتهای چاه روی جاده افتاده بود دوستان شیخ همگی بینی ها را گرفته و دور شدند، اما شیخ ایستاد دوستان شیخ گفتند شیخ چرا نمی آیی، شیخ گفت : ای دوستان می دانید این کثافتها چه می گویند، می گویند ما همانهایی هستیم که دیروز توی بازار بودیم و شما پولهای نازنینتان را می دادید تا ما را بدست آورید یک شب که با شما همنشین شدیم به این روز و به این صفت دچار شدیم که یا ما باید از شما فرار کنیم یا شما از ما.
و اما بعد، خداوند یک کمال بیشتر از بقیه مخلوقات به انسان داده و آن کمال اضافی « عقل» است و برای انسان بزرگترین دارایی و ثروت عقل اوست چون عقل تو را نگه می دارد ولی مال را تو باید نگه داری و حرمت هر انسانی در گرو عقل و اندیشه اوست. تفاوتهای دیگر انسان با حیوان از جمله تفکر قبل از وقوع، تکامل ارادی و عقلی و قوه کاشفه نیز از عقل سرچشمه می گیرد.
ای برادر تو همان اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای
اي برادر عقل يكدم با خود آر دم بدم در تو خزان است و بهار
هر که در او جوهر دانایی است بر همه کارش توانایی است
تو را براي آن نيافريده اند كه هر روز بهتر بخوري و بهتر بپوشي، براي آن آفريده اند كه هر روز بهتر بينديشي، انسان با عقل انسان است وگر نه هر خری در بدن جانی دارد. هر جا صحبت از انسان است. صحبت از عقل اوست. منظور از آزادي انسان نيز آزادي عقل است نه چيز ديگر و اينكه مي گويند پيامبران پيام آوران آزادي بوده اند منظور آزادي عقل و انديشه از بند شهوات و اغراض و تعصبات و گمراهي و جهالت است.
آدمی را عقل باید در بدن ورنه جان در کالبد دارد حمار
پیرهرات می فرماید خدایا آنرا که عقل دادی چه ندادی و آنرا که عقل ندادی چه بدادی. وقتی انسان بمیرد نه شهوت و اشتها باقی می ماند و نه مال سودی می بخشد و فقط عقل می ماند و بس یا روشن است و نورانی و رفیق نورانیان و فرشتگان می شود یا تاریک است و نگونسار، به خاطر زنگار معصیت و دوستی دنیا چون هر چه از این دنیا بوده گذاشته روی دلش اونجا هم به سوی این دنیاست چرا که معدن تمام آرزوهایش دنیا بوده و دنیا زیر جهان آخرت است بنابراین سرش رو به زیر و سرافکنده است به همین خاطر خداوند در سوره سجده آیات 12 و 14 می فرماید :
{ وَلَوْ تَرَى إِذِ الُمُجْرِمُونَ نَاكِسُوا رُؤُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صَالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ، فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ : ایکاش می دیدی کافران و مجرمان سرها فروشکسته اند پیش پروردگارشان و می گویند دیدیم زنده شدنمان را كه انكار مي كرديم و شنیدیم از تو راستي گفتار پيامبران را كه پيش از اين در دنيا تكذيبشان مي كرديم، پس اكنون به يقين رسيديم ما را باز گردان تا کار شایسته کنیم و تقصیراتمان را جبران کنیم. به آنها گفته می شود نه چنین است بچشید عذاب را به سبب آنکه شما در دنیا خدا را و آخرت را فراموش کرده بودید پس ما نیز امروز شما را فراموشتان میکنیم بچشید عذاب جاودان را به كيفر كردارتان.}
{خَالِدِينَ فِيهَا لاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنْظَرُونَ – بقره162: در آن عذاب جاودانه خواهند بود و مهلتي براي توبه يا معذرت خواهي ندارند و عذاب از آنان چشم بهم زدني كاسته نمي شود.}چرا که اگر به دنیا بازگردند باز به همان اندیشه ها و کار هایی باز می گردند که از آن نهی شده بودند.
{ وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ- ملك11: و می گویند اگر گوش شنوا داشتیم و تعقل می کردیم جزو دوزخیان نبودیم. و بر گناه خود اعتراف می کنند.}
مکر شیطانی فریبم داد و گمراهم نمود از صبح تا شب بگریم خون ولی حالا چه سود
انسان یک تن یا جسم دارد که با چشم سر قابل دیدن است و یک دل دارد که با چشم سر قابل دیدن نیست چون از جنس این عالم نیست و اصلا" در این عالم غریب آمده و باید به عالم خودش که همان آخرت است برگردد، منظورمان از دل همان روح است نه آن تکه گوشتی که در طرف چپ بدن قرار دارد چرا که آن را حیوانات و مردگان هم دارند.
پاره ای گـوشت نـام دل کردی دل تحقیق را خجل کردی
این که دل نام کردهای به مجاز رو به پیش سگان کوی انداز
قلب باطن مرکز ادراک و حقیقت جویی است و قلب ظاهر مرکز خون رسانی، شاید بتوان چنین نتیجه گیری کرد که روح انسان نیز همچون جسم دارای شکلی و اندامهایی درونی است که از دید ما پنهانند، همچنانکه در خواب که جسم بر رختخواب است ما روح را به هیبت و شکل جسم خود می بینیم که آزادانه سفر می کند.
و دل آدمی در ابتدای آفرینش مثل یک صفحه آهن است که می شود از آن آینه روشن ساخت که تمام عالم را در آن ببینی به شرطی که آن را پاک نگه داری، ولی اگر نعوذ بالله بدرستی مراقبت نشود تمام آن آهن را زنگار می خورد، به همین خاطر خداوند در سوره مطففین ( سوره کم فروشان و کم کاران ) آیه 14 می فرماید :{ كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ، كَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ : چنان نیست که می پندارند بلکه زنگ و غبار گناهانشان بر دلهایشان نشسته و می ماند ( ران : گناه بر بالای گناه است تا جایی که بسیاری گناهان دل را نابینا و سیاه می کند ) و در روز قيامت از ديدار پروردگارشان سخت محجوب و دورند . همچنانکه آنها در دنیا از توحید و یکتا پرستی در حجاب و دور بودند.}
بر دلت زنگار بر زنگارها جمع گردد تا شوی کور زاسرارها
آینت دانی چرا غماز نیست زآنکه زنگار از رخش ممتاز نیست
اخلاق ناپسند همان زنگ و غباریست که دل را سیاه می کند تا فردای قیامت نتواند خدا را ببیند ولی اخلاق پسندیده نوریست که به دل جلا و روشنی می بخشد و زنگ و غبار گناهان را می زداید به همین خاطر پیامبر می فرماید: پس از هر زشتی، خوبیی بکنید که آنرا پاک کند. و خداوند در آيات پاياني سوره اعلی می فرماید :
{ قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى- اعلي14: براستی کسی عاقبت به خیر می شود که دلش را از گناهان پاک کرده و با نماز خدای خود را یاد کند تا ما هم او را یاد کنیم. و هر کس که حدود خدا را بشکند در واقع به خود ستم کرده است و خدا نیز حدود او را می شکند. { وَمَا أَصَابَكُم مِن مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُوا عَن كَثِيرٍ- شوری 30 : هر مصيبتي به شما رسد بخاطر اعمالي است كه انجام داده ايد، و خداي مهربانت بسياري را نيز عفو مي كند.
جهان را نباید سپردن به بد که بر بد کنش بی گمان بد رسد
اگر نفس را به خیر مشغول نکنی، او تو را به شر مشغول خواهد کرد. هر چیزی که مهار نگردد و احاطه نشود، او تو را احاطه می کند. مثل دروغ که بار اول گران آید ولی رفته رفته راست گران آید :
بقره 81